محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

22

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )

چه جاى كشته بر تو كند خون دل حلال * بر رويت ار كه ديدهء صاحب دم اوفتد باشد ز عارض عرق آلوده‌ات مثل * آن نوشكفته گل كه بر او شبنم اوفتد سرمست چون ز خانه درآئى و بگذرى * در هر قدم سريت ابر مقدم اوفتد خال لبت بيان معما كند وز او * باشد مگر كه مسئلهء مبهم اوفتد خوابست اينكه بينمت اندر كنار خويش * تا با بشر چگونه پرى همدم اوفتد بر هم مزن دو طره كه دل‌هاى عاشقان * آشفته و شكسته به روى هم اوفتد تير نگاهت ار كه صفى را ز پا فكند * شايد كه از كمانهء او رستم اوفتد [ دو چشم مست تو بر شان يكدگر گوهند ] دو چشم مست تو بر شان يكدگر گوهند * كه رهزن دل و دين از اشاره و نگهند كمان كشيده بدل بستى ار كه ره چه عجب * كه ابروان تو هريك حريف صد سپهند مگير خورده خدا را بعقل و دانش من * كه ذكر زلف تو چون رفت اين و آن تبهند چو لعبتى تو نگارا كه گلرخان جهان * به پيش روى اصيلت به راستى شبهند